تبليغاتX
قصه های صامت
.

- مسئله اینه که تو زیادی بوی سیگار میدی

- من که سیگاری نیستم

- آره میدونم .. فکر کنم نویسنده ای !

.

پ.ن :

   هوا غبارآلود است  ... دل ما نیز 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت   توسط انار  | 

.

همه چیز که خراب شد، من یاد ولنتاین بودم و توی فکر چراغ قرمزی که

سبز نمی شد و روسری قرمزم که توی ماشین لباسشویی خراب شده بود.

همه چیز که خراب شد

چشمای منم قرمز بود و مثل آسمون که گرم بود و قرمز، ولی نمی بارید

همه چی توش گیر کرده بود

بعد همه چی تار شد ...

مثل گل های قرمز از پشت آب آکواریوم

طلسم آسمونم دیگه باز شد.. نم بارون انگار زد رو صورتم

ولی.... شیشه ماشین که بالاست!

---------------------------------------------------

    پ.ن:

         میای بریم جیغ بزنیم، فرار کنیم ؟!

.

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط انار  | 

 

         خوشم که رویای تو ام ...

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت   توسط انار  | 

 

دل نازک که بشوم ..

   باز زندگی دندان تیز می کند !

----------------------

پ.ن :

من حوصله مرموز بازی و ادا اصول ندارم ...

حالا تو هی کرشمه خرکی بیا برا من !

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت   توسط انار  | 

 

            حذف شد !     

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت   توسط انار  | 

 

از جنس خاک و  از حسرت پرواز ...

  ---------------------

پ.ن :

    " ــ دروغگو دشمن خداست..

      ــ خدا .. چقد دشمن داری !  "

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت   توسط انار  | 

 

انگشت هایم را می بُرم

گاهی برای سیلی زدن ، پنج تا انگشت هم زیادی است

یاد آن روزها به خیر ...

که برای لمس کردن انگشت کم می آوردیم !

       -------------------------------------------------

پ.ن :

    - ببخشید ، این خیابون یه طرفه ست ؟

   - آره داداش .. خلاف اومدی !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت   توسط انار  | 

 

گاهی دلم یه دیوار می خواد

سنگی ... سخت

نه برای اینکه تکیه کنم ...

برای اینکه سرمو بکوبم بهش !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت   توسط انار  | 

 

کوله پشتی ام پر است از آینه های دروغگو

هر که را بخواهم اغوا کنم یکی بهش میدهم

...

تا حالا خودت را توی آینه دیده ای ؟!

.

              -------------------------------

پ.ن :

 ــ تو هنوزم منو دوست داری ؟

 ــ آره

 ــ از بس که خری !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت   توسط انار  | 

 

هر کسی یا هر چیزی که به این دنیا میاد یه زنجیر هم باهاش متولد میشه!

اینو میدونم ...

و فکر می کنم در مورد من یه اشتباهی شده که زندگی برام اینقدر سخته...

موضوع اینه که من برای هیچ زنجیری ساخته نشدم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت   توسط انار  |